ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
86
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
حساب آن به نهصد و هفتاد و دو سال كشيد و نه ماه و نوزده روز ، و دويست و شصت و [ شش ] سال وضع كرديم پادشاهى اشكانيان [ را ] و پادشاهى ساسانيان از اردشير بابك تا يزدجرد هفتصد و شش سال و نه ماه و چند روز [ 1 ] . چون تفصيل كرديم ، و عدد ملوك و سالها را اعتبار كرده شد ، سه نام نيافتيم كه ناقلان سهو كرده بودند متشاكل ، چون بهرام و بهرام [ و ] يزدجرد و يزدجرد ، و سبب آنست كى يزدگرد پدر بهرام گور كه او را بزهگر خوانند پدرش هم يزدگرد نام بود ، مردى بزرگ و با سياست و عدل ، خلاف پسرش ، و چنان گويند كه وفا و امانت او بدان جاى بود كه ملكى در روم بمرد بعهد او اندر ، و پسرى طفل داشت او را وصيت كرد بيزدجرد ، كه پادشاهى بر وى نگاه دارد ، پس ازين يزدجرد شروين پرنيان را كه رئيس روستاى دشتوه [ 2 ] بود ، بحدّ قزوين ، بروم فرستاد بيست سال ، تا پادشاهى نگاه داشت و چون پسرش ( 56 - ب ) بزرگ شد ، زنهار بجا آورد ، و به دو باز فرمود دادن ، و شروين را باز خواند . و او [ 3 ] آنجا شهرى بنا كردست ناوى شروين نام ، [ 4 ] و اكنون معرّب آن را باجروان خوانند . و همچنين [ دو ] بهرام فراموش كردهاند يكى بهرام بن بهرام [ بن بهرام ] و ديگرى كه
--> [ ( ) ] و از سالهاى كلدانى بنا بر اينكه سال ايشان . . . نهصد و سى و دو سال و دويست و هشتاد و نه روز مىشود و اين باقيماندهء روزها . . . نه ماه و نه روز ( كذا ) مىباشد و مىافزائيم ما بر اين مدت ما بين ابتداى هجرت تا زوال دولت فرس كه يزدجرد پادشاه ايشان هلاك شد چهل سال آنگاه مىشود نهصد و هفتاد و دو سال و دويست و هشتاد و نه روز و كم ميكنيم ازين سالها زمان سلطنت اشكانيه را كه دويست و شصت و شش سال است . . . ( شماره 6 ص 2 ) [ ( 1 ) ] حمزه : سبعمائة و ست و ثمانون سنة و مائتان و تسعة و ثمانون يوما ( ص 16 ) پاورقى : هفتصد و شش سال و دويست و هشتاد و نه روز . . [ ( 2 ) ] سنى چاپ برلن : دستنى . پاورقى : دستبى . دينورى : شروين الدّشتباى ( ص 71 ) و دشتوه و دشتبى و دستبى يكيست . ياقوت گويد : دستبى بفتح اوله و سكون ثانيه . . . كورة كبيرة بين الرى و همدان . . . و ربما اضيف الى قزوين . . . [ ( 3 ) ] اصل : از [ ( 4 ) ] ناوى . بالاى خط نوشته شده . حمزه : و سماها با شروان و هى التى لما عرب اسمها قيل لها با جروان . و ظ : كردست با شروين نام . . و شروين و شروان يكيست . مانند شير و شار و جمشيد و جمشاد .